اصلاح‌طلبان، علیه اصلاح‌طلبی

سجاد تبریزی / جامعه نو – سال ۷۶ پس از آنکه شعارهای انتخاباتی محمد خاتمی حول محور «قانون‌گرایی» و «اجرای بدون تنازل قانون» با اقبال عمومی مواجه شد، جریانی اجتماعی شکل گرفت که به «اصلاح‌طلبی» شهرت یافت. ورژن بعدی شعارهای اصلاح‌طلبی «جامعه مدنی» و «ایران برای همه ایرانیان» نیز به شدت مورد استقبال اقشار مختلف جامعه واقع شد و تحولاتی را ایجاد کرد که بعدها حتی با تلاش ۸ ساله دولت بعدی، می‌توان با اطمینان گفت هیچ چیز به ماقبل ۷۶ بازنگشت؛ نه اقتصاد، نه شرایط سیاسی، نه اجتماعی.
این جریان چنان در جامعه ریشه دواند که حتی رقبای انتخاباتی خاتمی و مخالفان اصلاح‌طلبی نیز به سرعت گفتمان خود را به آن نزدیک کردند و در کمال تعجب، در رقابت‌ها و سخنرانی‌های بعد خرداد ۷۶، آنها نیز شعارهای جریان اصلاح را بر زبان راندند.
در این میان، برخی از نیروهایی که در دل مدیریت دولت اصلاح‌طلب قرار داشتند با تشکیل حزب مشارکت، تلاش کردند روندی حزبی به این رویکرد بدهند که با انحلال این حزب، حرکت صحیح آنان ابتر ماند. پس از آن، برخی از اعضا و هوداران مشارکت، سعی می‌کنند جریان اصلاح‌طلبی را به یک تشکیلات نه چندان منسجم سیاسی تقلیل دهند. در مورد حزب نبودن و اجتماعی بودن جریان اصلاحات بسیار بحث شده و شاید نیازی به تکرار نباشد. اما به طور کلی می‌توان مدعی شد، جریان اصلاح‌طلبی در معنای عام آن، به دلیل خواستگاه اجتماعی، محدود به یک حزب و دسته نبوده است. در واقع جریان اجتماعی اصلاحات، زنده و پر انرژی ادامه مسیر داده و می‌دهد و در بحبوحه هر انتخابات، به جریان سیاسی آن نزدیک شده یا گاهی از آن عبور کرده است…
امروز، بررسی دلایل شکست‌های جریان اصلاح‌طلبی در چند دوره مختلف، به این دلیل حائز اهمیت است که دولت روحانی نیز به اصلاح‌طلبی منتسب است. دولتی که معاونت اول آن با افتخار خود را نماینده جریان اصلاح‌طلبی می‌خواند و سمت و سوی سیاست گذاری‌های دولت نیز همین موضوع را تایید می‌کند. از طرفی، بررسی این شکست‌ها که حکم سوزنی به خود دارد، شاید راهی برای جلوگیری از تکرار اشتباهات ایجاد کند.
شکست اصلاح‌طلبان در ٨۴ به روی کار آمدن فردی منجر شد که در حال حاضر به یکی از معضلات حاکمیت تبدیل شده است. او زاده دعواهایی بود که طیفی از اصلاح‌طلبان که صدای بلندتری هم داشته و دارند در شورای شهر تهران راه انداختند. داستان از این قرار بود که شورای اول که با پیروزی قاطع اصلاح‌طلبان آغاز شده بود، به‌سرعت محل درگیری و دعواهای بی فایده و بی‌ربط به مسائل شهری شد و دست کم یک طرف این دعوا افرادی با مهر اصلاحطلبی، اما با رفتاری انقلابی بودند. گرچه نمی‌توان نقش صدا و سیما و دیگر رسانه‌های اصولگرایی را در بزرگنمایی و بازتاب بلاهت‌های شورای اول در جامعه انکار کرد، اما واقعیت این بود که شورای اصلاح‌طلب تهران به تنها موضوعاتی که توجه نداشت، شهر تهران بود. این بازی به جایی رسید که انتخابات شورای دوم، لیستی مخفی از فرقه‌ای از اصولگریان با ۱۱ درصد آرا، توانست به شورا برود و همان معضل کذایی را به شهرداری تهران برساند.
از آن تاریخ بود که اصولگرایان به‌درستی دریافتند، راه غلبه بر اصلاح‌طلبی، اصلاح‌طلبان هستند! سال ۸۲ تا ۸۴، دوره طلایی استفاده از این تاکتیک بود. در این دوره، همان افراد پر سر و صدای اصلاح‌طلب که حالا خاتمی را عامل «کُندی» اصلاحات معرفی می‌کردند، به ابزاری قوی در دستان رسانه‌های پر قدرت اصولگرایی تبدیل شدند و آنچنان فضای سیاهی علیه دولت راه انداختند که نتیجه آن در انتخابات ریاست جمهوری ۸۴ عیان شد.
برای این رویکردِ اصلاح‌طلبان، دلایل متعددی می‌توان برشمرد. اما مهمترین عامل آن «عدم شناخت افکار عمومی» بود. اصلاح‌طلبان تا روز دور اول انتخابات «مطمئن» بودند مصطفی معین برنده بلامنازع انتخابات خواهد بود. آنها برای دور دوم نیز همین اطمینان را در مورد مرحوم هاشمی رفسنجانی داشتند. دلایل باخت معین و رفسنجانی به رقیب ناشناخته را می‌توان در دو موضوع تحلیل کرد؛ اول اینکه قدرت رسانه‌ای اصولگرایان همیشه و همواره بزرگتر و محاط بر تبلیغات ضعیف و غیرحرفه‌ای اصلاح‌طلبان بوده و هست و همانطور که گفته شد، اصولگرایان درک درست‌تری از افکار عمومی کشور داشته و دارند. اما دلیل دوم که محل تامل این یادداشت هم هست، این بود که اصولگرایان برای فائق آمدن بر کارنامه درخشان محمد خاتمی و تخریب او، از خود اصلاح‌طلبان استفاده کردند. مرور رویدادهای این دو سال و نگاهی به مواضع آن دسته از اصلاح‌طلبان که نام برده شد، مشخص می‌کند، آنها آلت تبلیغاتی اصولگرایانی شدند که در برنامه‌ریزی و سیاست‌ورزی، بسیار ورزیده‌تر بودند.
قصد این یادداشت یادآوری این موضوع نیست که افراد تندرو و پر ادعا، با هر گرایشی، عموما به سرعت بازیخور حریف می‌شوند، بلکه این یادداشت قصد دارد یادآوری کند شرایط امروز، دقیقا با شرایط سال‌های ۸۲ تا ۸۴ مشابهت دارد.
بعد از تشکیل دولت جدید روحانی، اتفاقا همان طیف از اصلاح‌طلبان که سهم بیشتری از دولت را برای خود می‌خواستند، به سرعت در شمایل یک منتقد ظاهر شدند. اما در کمال تعجب مشخص شد، نوع انتقادهای این افراد، کپی کاری سطحی از کیهان و دیگر رسانه‌های اصولگرایی است و در کلام آنان، حتی یک مورد نقد سازنده که در راستای مصلحت جامعه به دولت وارد شده باشد، دیده نمی‌شود. هیچ اصلاح‌طلبی از دولت برای جلوگیری از افزایش قیمت انرژی انتقاد نکرد، هیچکدام از این افراد از اینکه قانون اصلاح قیمت نان بر زمین مانده سئوال نکردند و از همه مهمتر کسی از دولت نپرسید با اینکه یکی از ارکان فاصله طبقاتی، سوبسیدی است که دولت به ارز می‌دهد، چرا قیمت ارز در مدت ۵ سال به قیمت واقعی آن نزدیک نشده است. حتی آنها تلاش هم نکردند تا موضوعات اقتصادی را برای افکار عمومی توضیح دهند، چرا که احتمالا ترس از دست دادن مخاطب عام را داشتند. در مورد مسائل سیاسی به جز غرولندهایی که نهایت آن اعتراض به استفاده نشدن از نیروهای مارک‌دار اصلاح‌طلبی است صورت نگرفت و در عمده مشکلات اجتماعی نیز اصلاح‌طلبان یا سکوت کردند یا کودکانه از روی دست کیهان تقلب کردند. هر جا کیهان غوغاسالاری کرد، اصلاح‌طلبان از ترس عقب ماندن از قافله، گزارشات او را تکرار کردند و از آنجایی که اصلاح‌طلبان مرجعیت بیشتری در جامعه دارند، حرفشان اثرگذارتر بود. مخلص کلام، اصلاح‌طلبان یک بار دیگر آلت رایگان تبلیغات اصولگرایان شده‌اند که این روند نوید بُرد دیگری شبیه ۸۴ را در سال ۱۴۰۰ به اصولگرایان می‌دهد.

  • لینک کوتاه:

مطالب اخیر

ارسال نظر

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. فیلدهای ضروری با ستاره (*) مشخص شده‌اند.

Cancel reply

1 Comment

  • کامران مجاوری
    ۳ بهمن ۱۳۹۶, ۱۶:۱۴

    با تشکر از نویسنده .بسیار عالی و پربار .امیدوارم مطالب بیشتری از این نوع در اینده در مطبوعات و در رسانه های مجازی از ایشان ببینیم و بخوانیم.

    REPLY