پرسش های بدون پاسخ
مقصر اصلی کیست؟

خبر هولناک است. خبر تجاوز به دانش آموزان در مدرسه معین در بهار امسال هنوز از خاطره ها پاک نشده که می شنویم “به دانش آموزان در اصفهان تجاوز شده است” گویی قرار است خبر تجاوز چون خبر اسیدپاشی ، خفت گیری ، اختلاس و دزدی و … در فضای ملتهب جامعه عادی سازی شود.

طولی نمی کشد که ابعاد این فاجعه در خبرهای منتشر شده بعدی نمایان می شود. متجاوز عضو انجمن اولیا و مربیان است و کودکان را مورد تعرض و تجاوز قرار داده است.
به دنبال اعتراض و تجمع خانواده ها مقابل مدرسه، فرد متجاوز دستگیر می شود. انگشت اتهام از روی معلمان برداشته می شود معلمان تاکید می کنند نه در “مدرسه معین” و نه در “مدرسه اصفهان” فرد خاطی معلم نبوده است و دامن معلمان به این جنایت آلوده نیست.
اما با معلم نبودن متجاوز مگر از ابعاد فاجعه کاسته می شود؟
دادستان اصفهان هم پا به میدان می گذارد تا بگوید جرم فرد خاطی بعنوان تجاوز ثابت نشده است و موضوع در حد آزار و اذیت جنسی است. گویی خود آزار جنسی یک امر طبیعی و عادی است و نباید برایش نگران شد و همه را به آرامش فرا می خواند. فرض کنیم که این حادثه شبهه تجاوز بودن دارد و اصلا آزار جنسی است آیا از عمق فاجعه کاسته می شود؟
آموزش و پرورش نیز در یک فرافکنی مدعی می شود و خود را در جایگاه شاکی قرار می دهد و خواستار برخورد شدید می شود. گویی قرار نیست کسی مسئولیت این فاجعه را به عهده بگیرد اما به راستی مقصر کیست؟

آیا کودکان مقصر هستند که به آنان تجاوز شده اما به معلم و والدین خود نگفته اند؟
به راستی کودکان ما در مدرسه و خانواده چقدر مهارت خودمراقبت جنسی فراگرفته و توانمند شده اند که در مواقع خاص از خود حمایت کنند. چه کسی مسئول آموزش به کودکان است؟ خانواده یا مدرسه؟

آیا فرد متجاوز مقصر است که بر امیال خود غلبه نکرده و کودکان را طعمه شهوت جنسی خود ساخته است؟ کسی که یک بیمار جنسیِ پدوفیلی است باید در جامعه رها شود؟ تکلیف یک فرد بیمار جنسی چیست؟ دولت در این زمینه چه وظیفه ای دارد؟ آیا با گفتن اینکه فرد متجاوز بیمار جنسی است مسئولیت فردی و اجتماعی از دوش ما برداشته می شود؟
در غیاب نهادهای پاسخگو، مسئولان در موجهه با این وقایع با برجسته ساختن بعد فردی و روانی حادثه می کوشند از مسئولیت شانی خالی کنند.

آیا والدین و معلمان مقصرند که نحوه مواجهه درست با یک مورد آزار و تجاوز را به کودکان خود آموزش نداده اند؟

اصلا والدین و معلمان ما خود صلاحیت آموزش به کودکان را دارند؟ خود اینها چقدر در این زمینه اطلاعات مفید دارند؟ وظیفه آموزش به عهده چه کسانی است؟ وظیفه رسانه های جمعی چیست؟ آیا این قبیل آموزش ها ردیف بودجه ای دارند؟

حقیقت این است که بسیاری از پدر و مادر ها و معلمان هنوز این ضرورت را درک نکرده اند که کودکان باید آموزش بهداشت و سلامت جنسی ببینند و آن دسته هم که به این ضرورت پی برده اند هیچ مرجع معتبر و قابل دسترس برای همه وجود ندارد که به آنان آموزش دهد.
کدام جلسه انجمن اولیا و مربیان برای آگاه سازی و آموزش والدین برگزار شده است تا بتوان پدرِ بیمار دانش آموزی در آن جلسات را شناسایی نمود تا شاهد این فجایع نباشیم.

خود معلمان چند ساعت دوره ضمن با موضوع “آموزش آشنایی با مهارت خود مراقبت جنسی” دیده اند. اصلا آیا تاکنون چنین دوره ای تعریف شده کیفیت دوره چگونه بوده و چند نفر شرکت کرده اند؟
دوره های تکراری و بی حاصل با محتوای ایدئولوژیک چه کارکردی برای معلمان داشته و چه نیاز معلم را مرتفع نموده است؟
وظیفه آموزش و پرورش چیست؟

آیا معاون و مدیر مقصر است که اجازه داده یک فرد خارج از حوزه مسئولیت خود تا این حد به کودکان نزدیک شود؟
آیا مدیران با توجه به توانمندی خود مدیر شده اند و تجربه کافی برای مواجهه با این موارد را دارند؟ چه عاملی باعث شده است که مدیران از اولیا در چند سال اخیر کمک بگیرند؟

بررسی اجمالی نشان می دهد که اکثر مدیران به واسطه سرسپردگی و وفاداری به حراست و مدیر اداره، مدیریت گرفته اند در اصل آنان به واسطه برخورداری از #رانت_وفاداری مدیر شده اند و توانمندی ویژه ای بجز مطیع بودن و سر به راه بودن ندارند.
از سویی بخاطر سیاست های تعدیل نیرو توسط دولت و کمبود معلم همراه با افزایش دانش آموزان شاهد هستیم که در برخی مدارس از والدین بعنوان نیروی کمکی در آموزش و برقراری نظم استفاده می شود که این امر باعث شده پای افراد غیر متخصص به مدارس باز شود.

پاسخ به این پرسش ها ما را لاجرم به سمت مسئولیت و نقش نهادهای حاکمیتی و اجتماعی می کشاند. تمام کسانی که مانع آموزش بهداشت و سلامت جنسی می شوند و جایگاهی را با بی لیاقتی خود اشغال کرده اند مقصرند. تمام نهادها و افرادی که با یک نگاه ارتجاعی آموزش و پرورشی فشل را ممکن ساخته اند مقصرند. و در میان نهادها و افراد مسئول، نقشِ نظام آموزشی و وزیر در شرایط حال برجسته و غیرقابل چشم پوشی است.

نظام آموزشی و وزیر بطحایی و معاونان و مدیرانش مقصرند چون به صورت تمام وقت برای خالی کردن آموزش از محتوای کیفی در تلاشند برای اینکه برای صرفه جویی اقتصادی حاضر به استخدام نیروی متخصص نیستند و مدرسه را به یک مرکز نگهداری دختران و پسران با اعمال شاقه تبدیل نموده اند محیطی بسته و خفقان آور که حالا هر از گاهی در آن به کودکان تجاوز می شود.

نظام آموزشی و حراست آن مقصر است زیرا چگونه است که حرکات صنفی مثل تحصن یا گرفتن یک عکس حمایتی از معلمان دربند از تیررس تهدید و پرونده سازی کفراشی، مدیرکل حراست وزارتخانه، و مدیریت تحت امرش در امان نمی ماند اما فردی با طیب خاطر به مدارس وارد می شود و نه به یک کودک بلکه به بیش از ده دانش آموز تجاوز می کند و مدیرکل حراست وزارت آموزش و پرورش تا هنگام تجمع والدین و رسانه ای شدن موضوع از آن بی اطلاع است؟

چگونه است که در مدارس رفت و آمدهای دانش آموزان و معلمان به شدت کنترل می گردد و گزارش های روزانه تهیه می شود اما هر از چندگاهی عده ای با قمه و پنجه بکس وارد برخی مدارس می شوند دانش آموز یا معلمی را مضروب می کنند و آب از آب تکان نمی خورد؟ دایره حقوقی وزارتخانه دقیقا چه نقشی دارد؟

چگونه است که برای کنترل پوشش و مدل موی دختران و پسران مدیران مدارس باید دقت ویژه داشته باشند اما کودکانی که مورد خشونت و آزار قرار گرفته بی دفاع رها می شوند؟

اگر بخواهیم در بین نهادهای مسئول متهم ردیف اول پیدا کنیم بی شک نظام آموزشی متهم ردیف اول است. اما نظام آموزشی محصول این دولت و این چند سال نیست بلکه مبین رویکرد کلیت حاکمیت با تمام جناح هایش به امر آموزش در چهل سال گذشته است.

اما این مسئله نباید نقش افراد را کم رنگ کند و مسئولان از پاسخ گویی نسبت به اتفاقات روز طفره بروند.
پس اگر بنا بر پاسخگویی باشد این بطحایی و کفراشی هستند که باید پاسخگو باشند.

بی شک یافتن مقصران واقعی و اصلی، از مسئولیت فردی و اجتماعی ما معلمان نمی کاهد بخصوص فعالان و تشکل های صنفی باید هر نوع خشونت و آزار و اذیت در مدرسه را در هر سطح محکوم نمایند حتی اگر فرد خاطی معلم باشد و برای مدرسه ای عاری از خشونت و تجاوز تلاش کنند در همین راستا ضروری است معلمان و تشکل های صنفی موارد زیر را مد نظر قرار دهند.

۱٫ بالا بردن توانمندی و دانش فرهنگیان برای آموزش خودمراقبتی جنسی در راستای قدرتمندسازی دانش آموزان.

۲٫ شناسایی عوامل و شرایطی که مدارس را به محلی برای تجاوز و خشونت تبدیل می کند و تلاش برای تغییر شرایط موجود و معرفی به جامعه.

۳٫ آموزش و قدرتمندسازی کودکان در راستای خود مراقبتی جنسی.

۴٫ ارتباط مستمر با خانواده ها و آگاه سازی آنها در مورد خطراتی که دانش آموزان را تهدید می کند

برای نیل به آموزش کیفی ضروری است تشکل های صنفی ” مدرسه عاری از خشونت و تجاوز ” را به لیست مطالبات صنفی و آموزشی بیافزایند و در مورد آن برای دانش آموزان و خانواده ها روشنگری کنند اما با تلاش فعالان و تشکل های صنفی ما به هدف خود نمی رسیم بلکه باید از نهادهای مردم نیز کمک گرفت.
اگر از برخی نهادها و ان جی او های مدعی حامی حقوق کودکان که یا ناتوان از ارتباط با مدرسه هستند و یا باوری به آن ندارند و فقط پس از فاجعه صدای وامصیبت های آنان شنیده می شود و عملکردشان با خیریه ها فرقی ندارند بگذریم برخی نهادها و فعالان پیشرو حقوق کودک می توانند یاریگر فرهنگیان باشند. نهادهای پیشرو و فعال حقوق کودک باید به هر نحو ممکن موانع ارتباط با مدرسه را کنار بزنند و بعنوان ناظر و دیدبان حقوق کودکان در مدرسه عمل کرده و تشکل های صنفی را برای تحقق حقوق کودکان یاری نمایند. تشکل های صنفی نیز باید اعضای خود را با میثاق نامه حقوق کودکان آموزش دهند و فعالیتِ فعالان حقوق کودکان را کامل کننده فعالیت های صنفی و آموزشی خود بدانند.

بی شک جهانی شایسته همراه با صلح و شادی برای کودکان ممکن است جهانی دیگر باید ساخت.

  • لینک کوتاه:

مطالب اخیر

ارسال نظر

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. فیلدهای ضروری با ستاره (*) مشخص شده‌اند.

Cancel reply