عقل و مقاومت

شورای سردبیری: موقعیت خاصی در کشور پیش آمده و پیچیدگی وضعیت چنان است که هیچ موضوعی را نمی‌توان بطور مستقل و مجرد تحلیل کرد. نه ماجرا و زمزمه عدم کفایت را، نه رویدادهای تعیین‌کننده تظاهرات و درگیری‌های اجتماعی را، نه تمرکز یکباره کل آپاراتوس حکومت روی بحران اقتصادی را، و نه شعار تقریبا هرروزه ترجیح داشتن مقاومت به تسلیم را. حالا دیگر همه را باید در ارتباطی ارگانیک با یکدیگر یافت و فهمید. این البته نشانه‌ای از رسیدن به نقطه تلاقی و رویارویی نهایی ذهنیت یک نظام سیاسی با واقعیت بیرونی دنیای پیرامون هم هست: نقطه گسست نظام فکری سیستم‌ها و آشکار شدن عدم تطابق آن با قوانین طبیعی تحول اجتماعی. اینجا جایی است که فرصت‌طلب‌ها بوی حلوا می‌شنوند و محتوای ادبیات و لحن سیاستمداران دلجویانه می‌شود و روشنفکران مستقل بی پروا هشدار می‌دهند، مردم ازهم‌پاشیدگی دستگاه را در عرصه اقتصاد و احتجاج حس می‌کنند و در آخر، بیگانگان مداخله‌جو و نیروهای ضدملی و ماجراجو هم وارد میدان می‌شوند و با گل‌آلود کردن آب، افق دید جامعه را محدود می‌کنند. فعلا، کشور در مسیر فروپاشی است، هرچند از فراز برج عاج تبلیغات حکومت، هنوز هم جمهوری اسلامی در آستانه پرش به سمت کشور پیشرفته خاور میانه است .

ابتدا ببینیم چه خبر است. تقریبا هر روز، مسئولان بالای سه قوه که تا چند ماه پیش کشمکش‌های رسانه‌ای تندخویانه داشتند دور هم جمع می‌شوند تا برای بحران اقتصادی فراگیر چاره‌جویی کنند. هرچند گفته نمی‌شود، ولی قاعدتا باید چهل نفری از اقتصاددانان را هم در کنار داشته باشند تا سنگ‌ها را از چاه در آورند. در غیر این صورت، مانند آن است که مبارزه با آتش در جنگل را به دست کسانی داده باشیم که نمی‌دانند از کدام جهات باید به آتش حمله کرد. حکومت ابتدا فکر می‌کرد دارد برای مبارزه با فشارهای اقتصادی تازه آمریکا کسب آمادگی می‌کند، حالا درمیابد حتی قبل از روشن شدن شعله‌افکن‌های ترامپ، نقاط مختلف این جنگل دچار آتش‌سوزی‌های وسیع است. رویارویی با همین بحران اقتصادی و اجتماعی علت تصمیمات بی‌منطق و متعارض و عصبی حکومت در ماه‌های اخیر است. این بحران در حال تعمیق و آتش سوزی در حال گسترش است و نه کنترل. در اندک مدتی حتی تندروهای سیستم به این نتیجه رسیده‌اند که رقابت تخریبی‌شان با دولت روحانی به صلاح حکومت نبوده و باید به آن پایان دهند. به همین علت هوشمندترین آنها دریافته‌اند باید با تقاضای کنار رفتن روحانی مخالفت کنند.

در مورد توضیح و توجیه مواضع خارجی ویرانگر حکومت، وضع در حال تغییر از موضع تهاجمی به دفاعی است. پرسش‌ها و شک جامعه در مورد درستی رفتار سیستم در عرصه خارجی توسط حکومت شنیده و درک شده است. لحن‌ها در این زمینه به دست و پازدن برای پر نمایاندن یک خورجین خالی شباهت یافته است. آخرین شگرد با مضمون تعبیر دعوت به رفتار عاقلانه به تسلیم، و تکرار مقایسه سود و زیان تسلیم و مقاومت گوش شنوایی پیدا نخواهد کرد. در روزهای اخیر، کسی تقاضای تسلیم در برابر ایالات متحده نداشته است و هر آنچه شنیده شده تقاضای رفتار عاقلانه بوده است، حکومت آن را به پیشنهاد تسلیم ترجمه می‌کند چرا که سیستم به ناکارا بودن مواضع خود آگاه است و توان دفاع از آن را ندارد. این، معادل تغییر محتوایی مواضع آن در آینده است. مانند عرصه اقتصاد، با وخیم شدن اوضاع تصمیم عملیاتی دیر هنگامی اتخاذ خواهد شد که بر اساس تجربه‌ها و سوابق پیشین می‌توان گفت اتفاقا شباهتهایی با تسلیم خواهد داشت .

آخرین عرصه درماندگی حکومت و زمین‌گیر شدنش، روابطش با جامعه است که سرعت تخریب آن بسیارچشمگیر است. مطالبات انباشته، توانایی‌ها محدود و هدر شده، و روابط عمومی و سرمایه اجتماعی در حضیض است. راس حکومت نیز در ماه‌های اخیر دریافت مخاطب آن مطالبات “خود آقای رئیس‌جمهور” نیست بلکه کل نظام است. باید تغییر موضع می‌داد و البته این هم دیر هنگام است. پس از مرگ سهراب اعتماد.

علت اینکه همه این موضوعات را باید در کنار یکدیگر دید، فقط نیاز به درک مضمون همسوی آنها نیست، تعیین موضعی که عاقلانه است جامعه و شکل‌دهندگان افکار عمومی داشته باشند نیز نیازمند درک همگونی محتوای روندهای جاری است. هنگامی که سر یک نظام به سنگ می‌خورد، معمولا همانجایی است که گفتیم فرصت‌طلب‌ها بوی حلوا را حس می‌کنند. در چنین مواقعی، روشنفکران دلسوز و اهل عقل، فارغ از هیجانات عمومی توصیه به گسترش گفتگوی خونسردانه، منطقی و شجاعانه درباره بحرانها و راههای حل مشکلات کشور می‌کنند. نخستین گام در این مسیر، درک محتوا و مضمون رخدادها درنقطه‌ای است که در آن ایستاده‌ایم.

  • لینک کوتاه:

مطالب اخیر

ارسال نظر

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. فیلدهای ضروری با ستاره (*) مشخص شده‌اند.

Cancel reply