نقد و بررسی نامه به خاتمی
اصلاح اصلاحات آری یا نه؟

جامعه نو: جمعی از جوانان اصلاح‌طلب در نامه‌ای به سیدمحمد خاتمی خواستار اصلاح جریان اصلاحات شدند. این نامه که موسوم به اصلاح اصلاحات است به امضای ۱۰۰نفر از فعالان سیاسی اصلاح‌طلب نیز  مرقوم شده است. در ادامه متن نامه را، به همراه چند دیدگاه منتقد آورده شده.

متن نامه:

به نام خدا

حجت‌‌الاسلام والمسلمین جناب آقای سید محمد خاتمی

با سلام و تقدیم احترام؛

همچنانکه مستحضرید دوم خرداد ۱۳۷۶ فصل جدیدی از اصلاح‌طلبی در ایران بود که امید به اصلاح ساختار و رفتار مدیریت نظام سیاسی را در دل‌ میلیون‌ها ایرانی زنده کرد. امروز اما همزمان با ۲۱ امین سالگرد دوم خرداد، جریان اصلاحات از هر سو در تنگنا و فشار قرار گرفته است. شدت این فشارها از یک سو و برخی ناکارآمدی‌های درونی جریان اصلاحات از سوی دیگر منجر به آن شده است که در میان بخش‌هایی از مردم این تصور ایجاد شود که اصلاحات دیگر توان ایجاد تغییر در زیست اجتماعی ایشان را نداشته و باید در جستجوی راه‌های دیگری برای تغییر بود. راه‌هایی که به زعم ما در این شرایط پرمخاطره داخلی و خارجی احتمالا هزینه‌های فراوانی را به ملک و ملت تحمیل خواهد کرد.

بیست و یک سال پس از دوم خرداد، جریان سیاسی موسوم به این نام هنوز از سامان سیاسی متناسبی برخوردار نیست و فقدان سازمانی پویا برای هدایت جریان اصلاحات به مهم‌ترین نقطه ضعف اصلاح‌طلبان بدل شده است. همین مساله باعث شده تا این جریان که «ائتلاف جبهه‌ای» از عناصر بنیادین راهبرد آن محسوب می‌شود، گاه به نتایجی برسد که از شفافیت کافی برخوردار نیست و یا بدنه اصلاح‌طلبان و حتی نیروهای فعال اما غیر حاضر در لابی‌های خاص از فرایند امور بی اطلاع باشند.

برای حل این مساله راه‌کار تشکیل شورای مشورتی اصلاحات و سپس شورای‌عالی سیاست‌گذاری اصلاح‌طلبان به خصوص برای عبور از بحران و گذار از شرایط دشوار و امنیتی سال‌های پسا ۸۸، راهکاری کارآمد و گامی به جلو بود. گامی که نتایج مثبت آن در چند انتخابات اخیر مشاهده شد. اما بروز اختلافات و مشکلات جدی در شیوه تهیه فهرست نامزدهای انتخاباتی در انتخابات پنجمین دوره شوراهای شهرنشان داد که عملکرد این شورا و ساختار و ترکیب آن دچار ضعف‌ها و نقایص جدی‌ است که در صورت بی‌توجهی به آنها بیم آن می‌رود که حتی نام و اعتبار جنابعالی نیز دیگر برای جذب آرای مردم موثر نیافتد. بنابراین انتظار می رفت که در فرصت کافی باقیمانده تا انتخابات ۱۳۹۸ و ۱۴۰۰، این نقایص با هدف افزایش فراگیری، کارایی و دموکراتیک‌تر کردن این نهاد و تقویت رویکرد جبهه‌ای آن مرتفع شود، اما شوربختانه اخباری که شنیده می‌شود حاکی از حکایت دیگری است.

جناب آقای خاتمی

هرچند سیاست‌‌‌‌ورزی جامعه محور در جبهه اصلاحات در سال ۸۸ بیش از پیش عمده شد لیکن به نظر می‌رسد در جریان غیبت فعالان و کنشگران سیاسی اصلاحات در مقطع پس از آن و در دهه ۹۰ طیف نیروهای کمتر سیاسی و یا کمتر متعهد به آرمان‌های اصلاحات – بوروکرات‌ها و محافظه‌کاران این جبهه – دست بالا را در مناسبات درونی آن پیدا کرده‌اند. درحالی که به باور ما و بسیاری دیگر گفتمان اصلاح‌طلبی گفتمان دموکراسی‌خواهی و توسعه سیاسی و البته گفتمان تغییر است؛ اما امروز شاهد رشد گونه‌ای از اصلاح طلبی هستیم که به نوعی سیاست ورزی صرفا بوروکراتیک، بی‌‌‌‌‌برنامه و تهی از آرمان به منظور جابجایی درمیان حلقه‌ای محدود از مدیران سیاسی تقلیل پیدا کرده؛ حلقه‌های محدودی که شوربختانه گاه شاهد نشانه هایی از فساد و خویشاوندسالاری هم در میان آن‌ها هستیم. نیک می دانیم که اصلاحات اگر مایه و سرمایه‌‌‌ای دارد چه در جنبش همیشه تابان دوم خرداد و چه در جنبش همیشه سرافراز سبز که انتخابات و جمهوریت را در این کشور بیمه کرد، ناشی از حضور مردم و گروه‌‌‌های متکثر اجتماعی اعم از جوانان، زنان، اقوام، مذاهب، دانشگاهیان، کارگران، فرهنگیان، هنرمندان، فعالان محیط زیست و… بوده است اما متاسفانه بسیاری از بوروکرات‌ها و اصلاح‌طلبان محافظه‌کار بیش‌ از آن‌که مطالبه تغییر داشته باشند در پی حفظ وضع موجود و موقعیت خود هستند. اکنون شورای عالی اصلاح‌‌‌طلبان که باید محلی برای کنشگران سیاسی دموکراسی‌خواه باشد در خطر تبدیل شدن به موضع استقرار دائمی بروکرات‌ها و تکنوکرات‌های محافظه‌کار دولتی قرار دارد، نتیجه هم البته معلوم است: فراکسیون امید در مجلس که علی رغم برخی تک‌‌‌صداها و عملکرد مثبت و قابل تقدیر برخی از منتخبان لیست امید، به هیچ عنوان از ظرفیت‌های فراوان آن استفاده نشده است؛ فراز و فرود در انتخاب شهردار تهران و ضعف در هماهنگ کردن شورای یکدست اصلاح‌طلب آن که می‌توانست کارویژه مدیریت شورای‌عالی باشد اما از چنین نفوذ و مدیریتی خبری نبود. از این رو گسترش حس عدم اعتماد عمومی به کارآیی شورای‌عالی، غیبت بسیاری از چهره های موثر و مورد وثوق ملی و انتخاب افراد برای عضویت در این شورا با معیارهایی به جز سابقه موفق کار سیاسی و تشکیلاتی و قدرت تحلیلی و توان اجرایی در این عرصه، در کنار عدم وزن‌دهی واقعی به احزاب عضو که گاه در میان آنها احزاب تک نفره و بی اثر در فضای سیاسی به چشم می‌خورند، باعث شده که نسبت به آینده این نهاد و مقبولیت آن نگرانی‌های زیادی وجود داشته باشد.

اگر در سال‌های اخیر به دلایل قابل فهم، قرار بر بهره‌گیری از چهره‌های به اصطلاح سفید اصلاح‌طلب در لیست‌ها و مناصب و مدیریت‌های کلانی بود که در دسترس اصلاح‌طلبان قرار می‌گرفت؛ تسری این دیدگاه از «حوزه کارپردازی دولتی» به حوزه «کنشگری و سیاست‌ورزی اصلاح‌طلبانه»، جایی که دیگر سدهای حراست و شورای نگهبان وجود ندارند، هر اصلاح‌طلب دلسوز و متعهد به آرمان‌های این جریان را نسبت به آینده مایوس می‌کند. از سوی دیگر به صراحت تاکید می‌کنیم که هیچ چهره شاخص ملی ۴۰ یا ۵۰ ساله‌ای سراغ نداریم که بتوان فرد او را بر جماعتی ترجیح داد و اصولا در مورد مصداق یابی شخصیت‌‌‌‌‌های حقیقی متصف به صفت چهره ملی بایستی کاملا با تفسیر مضیق عمل کرد.

هم از این روست که انتشار اخباری مبنی بر برنامه ریزی برخی افراد برای آینده سیاسی خود و انتخابات آتی از طریق تبدیل این نهاد به یک ستاد انتخاباتی، حس ناخوشایند سوءاستفاده از موقعیت سیاسی را در میان بسیاری از هواداران جریان اصلاحات دامن می زند.

جناب آقای خاتمی

می دانیم که حضور شما به عنوان رهبر اصلاحات و چهره مورد وثوق همه گروه‌های این طیف تاکنون موجب تکرار پیروزهایی در انتخابات مختلف شده است، اما نباید فراموش کرد جریانی که توسعه سیاسی را به عنوان شعار اصلی و برنامه محوری خود انتخاب کرده است باید از «فردمحوری» به سوی «نهادمحوری» حرکت کند چرا که معلوم نیست همواره بتوان از سرمایه اجتماعی گرانقدر شما بهره برد. لذا از جنابعالی انتظار می‌رود که نسبت به شکل‌گیری اصولی سامان و سازمان سیاسی اصلاح‌طلبان، به نحوی که در نهاد عالی سیاستگذاری آن ۱- اصل انتخابی بودن و شکل گیری از پایین به بالا در راس امور باشد، ۲- این نهاد مشروعیت خود را از مشارکت تمامی فعالان ملی و منطقه‌ای واقعا اصلاح‌طلب کسب کند تا در شرایط خطیر از امکان ایستادگی های لازم برخوردار باشد، اهتمام ورزید و نیز از سهم‌خواهی افرادی که محدودیت‌های ایجاد شده برای چهره‌های مقاوم و شاخص اصلاح طلب را به عاملی برای دوپینگ سیاسی خود بدل کرده‌اند، جلوگیری فرمایید. بدیهی است که اگر نهاد عالی جدید مبتنی بر معیارهای پیش گفته سامان نیابد، تصمیمات و سیاست‌های اتخاذ شده از سوی چنین شورایی یا قابل همراهی نخواهد بود و یا به سختی قابلیت دفاع خواهد داشت که طبعا اصلاحات را از اقبال وسیع پیشین محروم خواهد کرد.

بر این اساس امضاکنندگان این نامه پیشنهاد می‌کنند که در جریان شکل‌گیری دور جدید شورای‌عالی سیاستگذاری اصلاح‌طلبان، با به عضویت در آوردن چهره‌های ملی و امتحان پس داده که نماد اصلاح‌طلبی‌اند و سپردن مدیریت این شورا به یکی از شخصیت‌‌‌‌‌های مقاوم و ملی، نخست از گسترش احساس تقلیل اصلاح‌طلبی به محافظه‌کاری پیش‌گیری شود و در مرحله بعد به این شورا به مثابه شورایی موقت ماموریت داده شود تا زمینه را برای شکل‌گیری نهاد ملی اصلاحات به عنوان یک سامانه سیاسی وحدت‌بخش میان اصلاح‌طلبان به نحوی که بیش از پیش دموکراتیک و برآمده از روندهای انتخابی، شفاف و منطقی باشد اقدام نماید. چنین اقدامی نخستین گام در مسیر مبارک اصلاح اصلاحات خواهد بود.

در خاتمه برای جنابعالی تداوم خدمت به ملک و ملت را از خداوند منان خواستاریم و بار دیگر از تمامی زحمات شما در راه گسترش مردمسالاری، آزادی و اخلاق در جامعه قدردانی می‌کنیم.

نقد نامه

می‌خواهم زنده بمانم

مرتضی سیمیاری، روزنامه‌نگار: چند روزی از وقوع فاجعه خونین دوران بهار اصلاحات معروف به قتل‌های زنجیره‌ای نگذشته است که سرمقاله‌نویس یکی از روزنامه‌های نزدیک به محمد خاتمی با لحنی حزن‌انگیز می‌نویسد: «چه چیزی در این مملکت تغییر کرده است، اگر حالا داریوش و پروانه را کاردآجین کرده‌اند، پیش از این هم اتوبوس ارمنستان را می‌خواستند به قعر دره بفرستند، آیا بهتر نیست دولت بیست میلیونی وقتی کشش ندارد، بگذارد و برود؟» این سوال در آن روزها غوغایی به پا کرد، البته دولت اصلاح‌طلب پیش از این نیز یک بار سابقه قهر و آشتی در کارنامه‌اش را داشت، برای همین این کنایه دهان به دهان می‌چرخید که «راستی خاتم فیروزه‌ای بواسحاقی/خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود.»
ناامیدی از اصلاحات و نیز عدم تحقق شعارهای دولت تا سال ۱۳۸۰ حتی باعث شد، بدنه وفادار به خط امام در دفتر تحکیم شعار «عبور از خاتمی تا برگزاری رفراندوم» را بدهد و آنقدر فشارها در چهار سال دوم دولت اصلاح‌طلب افزایش یافت که یکی از تئوریسین‌های این جریان پس از شکست سال ۸۴ حزب مشارکت در انتخابات بنویسد:« ضربه که عبور از خاتمی زد، محصولش روی کار آمدن دولت جدید است» و به این ترتیب، همه کاسه‌های ناکارآمدی دولت در کنترل بحران‌ها و نیز ناامیدی رهبران اصلاح‌طلب از مواجه با رقیب بر سر دانشجویان شکست!
دو دهه پس از ناکامی اصلاحات در ایران، دوباره تئوری عبور از اصلاح‌طلبان جان گرفته است. منتقدان بر سر موقعیت، کیفیت و عملکرد اصلاح‌طلبان درحوادث دی ماه مجادله دارند. آنها می‌گویند، اصلاح‌طلبان در روز واقعه صحنه را ترک کرده‌اند.
پاسخ‌های غیرفنی و گاه پر سوتعبیر مانند پرواز کرکس‌ها در آسمان ایران از جانب رهبران اصلاح‌طلب به مخالفان سیاسی سطح درگیری‌ها را به دوگانه «برانداز-استمرار‌طلب» افزایش داده و شکاف‌ها چنان سر باز کرده که به نظر می‌رسد امکان بازگشت به عقب برای ادامه پیروزی‌های سریالی در انتخابات آینده از دست رفته باشد.
در چنین شرایطی ۱۰۰ فعال سیاسی کمتر شناخته‌شده و برآمده از طیف جوان‌تر در بدنه اصلاح‌طلبان آستین‌ها را بالا زده و در نامه‌ای به رهبر جریان سیاسی محبوب خود پیشنهاد «اصلاح –اصلاحات» با محوریت شکل گیری یک سازمان ملی اصلاح گر را داده‌اند. پیشنهاداتی که در ظاهر بیرونی برای برون‌رفت اصلاحات از بن‌بست پیش‌رو و پیش‌بینی شکست‌های احتمالی در آینده با لحنی ناسیونالیستی نگارش شده تا شاید بتواند بدنه چندپاره شده را برای لحظات سرنوشت‌ساز آتی سازماندهی کند.اما اگر پوسته اولیه را جدا کنیم، این نامه با یک پیشنهاد دلسوزانه تنها کارکرد درون‌سازمانی و تشکیلاتی داشته و شانس زیادی برای اقناع منتقدان در همدلی با اصلاح‌طلبان ایجاد نخواهد کرد.
بررسی نظرات منتقدان اصلاحات در شرایط فعلی نشان می‌دهد که تنها نمای خارجی اصلاح‌طلبی در حال حاضر در آستانه هر انتخابات ظهور و بروز دارد و اقتضای بازی قدرت، بازی‌های زبانی و گفتاری گوناگون را شکل می‌دهد، در حالی که در اثر برخورد سنگ‌های اجتماعی، سیاسی و فرهنگی در چند سال گذشته بسیاری از ارزش‌های ارتدوکسی خاصیت خود را از دست داده و هر نوع دستکاری جدید در ماهیت آن به عنوان یک گزاره جدی تنها یک شوخی کم‌اهمیت تلقی خواهد شد، زیرا به تعبیر منتقدان هر تغییری در وضعیت اصلاحات تنها صف وضعیت رفورم‌گرایان دولتی را در حفظ وضع موجود را محکم ترخواهد کرد. آنچه در رویای اصلاح‌طلبان برای تشکیل یک سازمان ملی در حال شکل‌گیری است، تنها از دل بیم و امید در نتیجه شکست یا پیروزی در انتخابات پیش‌رو درآمده است. در حالی که حزب یا جبهه باید برخاسته از تجمیع منافع، آگاهی‌ها و ادراک اجتماعی باشد.
اصلاح‌طلبان این روزها راه خروج از پرتگاه و ادامه حیات را در حذف بروکرات‌ها یافته‌اند، در حالی که رسیدن به جبهه، حزب یا هر عنوان دیگر با جمع شدن حول محور مسائل عینی مانند عدالت، آزادی و توجه به سرنوشت ایران با عبور از طرح خودی و غیرخودی بودن و نیز عبور از جمع شدن حول یک فرد یا ایدئولوژی شکل می‌گیرد. هر عنوان و تلاش جز در چنین چارچوبی تنها بازخوردی از اعماق یک چاه برای زنده ماندن در شرایط موجود خواهد بود!

 

بازنشستگی؛ سرنوشت دایمی اصلاح‌طلبان

ساسان آقایی، روزنامه نگار: در ایران ۷۶ دو پارادایم فکری، سیاسی، عملی، جدی و گسترده وجود داشت؛ محافظه‌کاران «خواهان وضع موجود» و مدافعان «تغییر وضع موجود» که بعدها اصلاح‌طلبان نام گرفتند. نزاع اصلی سیاست میان این دو نگرش رخ داد و به پیروزی ناگهانی گروه دوم انجامید. سیاست اما پیوسته در تغییر و دگردیسی‌ست؛ اتحادها موقتی، ائتلاف‌ها ناپایدار و دوستی‌ها و دشمنی‌ها در آن سینوسی‌ست، هیچ قانونی در آن عمری جاودان ندارد، پس نادیده‌گرفتن این واقعیت که صف‌بندی ۲ دهه پیش سیاست ایران به کار تحلیل امروز نمی‌آید یک اشتباه گزاف و راهبردی اما به نظر تعمدی‌ست. آن دسته‌بندی اکنون سال‌هاست از اعتبار افتاده و تهی از هر حقیقت، جعلی‌ست. نه دیگر رقیب محافظه‌کار ۷۶ آن «دیو دوسر مولد وحشت» است و نه اصلاح‌طلبان دیروز، امروز به «تغییر وضع موجود» باور دارند؛ آن‌ها اکنون خود جزیی از پارادایم «حفظ وضع موجود» و حتی بلندترین بلندگوی بیرونی آن هستند. مرزبندی آن‌ها با دیگر مدافعان وضع موجود تنها در این چکیده شده که «وضع موجود» چگونه باید حفظ شود تا دوام بیش‌تری یابد، دامنه‌ی تغییری که می‌جویند نیز به‌شدت «دفرمه‌شده» و خالی از هر محتوا و اصالت است، با مطالبه‌های حقیقی مردم هم نسبتی برقرار نمی‌کند؛ یک انتزاع تقلیل‌گرای گاه ذلت‌بار. به همین دلیل تنها اهرم در تمام سال‌های اخیر برای برتری در رقابت سیاسی، ترساندن مردم است و بس. از بین رفتن این اهرم دست‌کم در میان مدت به افزایش نرخ بیکاری در اردوگاه اصلاحات خواهد انجامید. در سوی دیگر نیز مرزهای کم‌رنگ و خودساخته‌ی تمایز سیاسی آن‌ها با بخش مهمی از رقبای گذشته‌شان در اردوگاه محافظه‌کاران، چنان بی‌مایه و نخ‌نماست که در عمل از میان رفته و بر جایش یک ائتلاف نانوشته و نامرئی نشسته. الگویی که آن‌ها برای حفظ وضع موجود پیشنهاد می‌دهند، به شکلی پراگماتیستی‌تر و کارآمدتر از سوی چهره‌های معتمدتر در حاکمیت مانند ناطق‌نوری و علی لاریجانی عملیاتی می‌شود؛ چهره هایی که کمابیش الگوی «روحانی» شدن را دنبال می‌کنند؛ به نظر نمی‌آید اصلاح‌طلبان حتی با وجود تجدیدنظرطلبی بی‌مرز در مبانی اصلاحات -که در سال ۷۶ به آن باور داشتند- و خود را به کف مرداب تقلیل‌گرایی کوفتن، حتی از سوی حاکمیت، و چه بسا از سوی هم‌پیمان «فرضی» خود یعنی دولت به بازی گرفته شوند؛ آن‌ها بازیگرانی بدون مهره و زمین بازیند!
در شرایطی چنین فلاکت‌بار، آشکار است که اصلاح‌طلبان از بن‌بست سیاسی گرفتار در آن به هراس افتاده‌اند. اگر در گذشته این مزیت نسبی را داشتند که دست‌کم بلندگوی بخشی از مطالبه‌های مردم باشند، امروز حتی از حرف زدن درباره‌ آن وحشت دارند؛ حالا کسانی مانند علی مطهری پیدا شده‌اند که این نقش را هم ایفا می‌کنند. سردرگمی در برابر رویدادهای بزرگ این روزهای ایران مانند اعتراض‌های دی‌ماه، جنبش زنان، وضع نابه‌سامان اقتصاد، دیپلماسی فشل، برجام پرپر و … به آشکار شدن ماهیت «وضع موجودطلب» اصلاح‌طلبان انجامیده که نمود بارزی در موضع‌گیری‌هاشان دارد؛ برخی از اینان در وضع موجودطلبی تا آن‌جا پیش رفته‌اند که گاه حتا از صاحبان وضع موجود نیز پیشی گرفته‌اند! به این ترتیب هرچند نمی‌توان کتمان کرد که وضع‌موجودطلبان ریش‌تراشیده و تکنوکرات هنوز سازمان اجتماعی موثری در اختیار دارند که تنفسی مصنوعی به این بیمارِ دارای حیات نباتی می‌بخشد اما با تبدیل اصلاح‌طلبانِ دیروز به هواخواهانِ استمرار وضع موجود، این جریان آخرین کارویژه‌ها‌‌ی خود را از دست داده است. شاید برای نخستین بار نشانه‌های احتضار این بیمار بر چهره‌ی آبله‌گون و شرمگین آن‌ هویدا شده و حیات سیاسی این جریان به‌راستی به خطر افتاده مگر نوش‌دارویی پیش از مرگ سهراب کارگر افتد. این نوش‌داروی موثر شاید این باشد که دیگربار مرزهای رادیکالیسم در سیستم چنان فزونی و قدرت گیرند که فاصله‌ معنادار تاکتیکی میان الگوهای «حفظ وضع موجود» پدیدار شود، در غیر اینصورت اگر معدل عقل معاش سیستم در حدود همین شش سال اخیر حفظ شود، بازنشستگی سیاسی و دایمی، تنها سرنوشت اصلاح‌طلبان است.

 

نقدی بر نامه ۱۰۰ نفره به آقای خاتمی

ابوالحسن علی‌قارداشی: نفس انتشار چنین نامه‌هایی در عرصه عمومی و بیان دغدغه‌های مبتلابه نسل جدید اصلاح طلبان و تحول خواهان (خود را یکی از آنها میدانم) که همگی سابقه مشخص سیاسی و شفاف اصلاح‌طلبی دارند و در این راه هزینه‌های زیادی متحمل شده اند قطعاً به تنویر افکار عمومی ، شفاف‌سازی صف بندی‌های سیاسی موجود کمک زیادی خواهد کرد .
نقد و تکمله نگارنده بدون اینکه بخواهد راهکاری ارائه شده در متن نامه را تخطئه کند قصد دارد راهکارهای دیگری پیشنهاد کند .
۱- اولین گام شفاف سازی وضع موجود است. ترکیب شورای عالی سیاستگزاری چگونه است؟ افراد نهادها و احزاب عضو این شورا چه کسانی هستند؟ مکانیسم انتخاب اشخاص و نهاد ها سیاسی و مدنی در این شورا چگونه است ؟ وزن سیاسی افراد و نهادهای سیاسی در این شورا چگونه سنجیده می‌شود؟
بی شک پاسخ به این پرسش‌ها و اعلام آنها سبب افزایش اعتماد عمومی می شود از طرفی اعلام آنها در عرصه عمومی کاستی‌های این شورا را عیان ومباحثه عمومی سبب کاهش کاستی‌ها می‌شود .
۲- دربیانه آمده است که “عملکرد شورا ، ساختار و ترکیب آن ” دچار نقص و ضعف جدی است . اما مشخصاً اشاره نشده است که چه نقایصی دارد و یا ضعف هایش چیست ؟ در این مورد به کلی گویی بسنده شده است . انتظار این است که ضعف‌ها و نقایص این شیوه‌ها بدون پرده‌پوشی و رودربایستی اعلام گردد تا دیگران در اصلاح فرآیند آن مشارکت کنند . به نظر می رسید ساختار غیر دموکراتیک و انتخابات مبتنی بر شیخوخیت آفتی است بر این ساختار. ناگفته پیداست اگر این ساختار مشمول اصلاحات جدی نشود علاوه برهدر رفت اعتبار اجتماعی در انتخابات ۹۸ مجلس و ۱۴۰۰ رایست جمهوری دچار خسارات جدی خواهیم شد .
۳- جرات داشته باشیم و برای اولین بار از شیخوخیت و ریش‌سفیدی به نهادسازی و شفاف‌سازی و سیستم‌باوری عبور کنیم . با نهایت احترام و امتنان برای همه بزرگان اصلاح طلب از صدر دوم خرداد ۷۶ تا ذیل انتخابات ریاست جمهوری ۹۶ به اطلاع میرساند که این وضعیت دیگر جوابگو نیست . در نامه به ساختار جبهه ای اشاره شده است اما هنوز معلوم نیست این جبهه حول اشخاص می گردد یا حول اهداف؟ به عنوان اولین گام اعلام اصول، اهداف و محورهای مورد توافق این جبهه بدون هرگونه ملاحظه‌ای خاص الزامی است. این روش قطعا در بازگشت اعتماد متزلزل شده مردم موثر خواهد بود.
۴- در متن نامه به درستی اشاره شده است که “اصلاح‌طلبی” به اصلاح‌طلبان بوروکرات جذب قدرت تقلیل پیدا کرده است . انگار “اصلاح‌طلبی” به برداشت قطعه‌ای از کیک قدرت بسنده کرده و راضی شده و از هدف غایی‌اش که تغییر مدام و حرکت به سوی جامعه ای مبتنی بر دمکراسی، حقوق بشر، حاکمیت قانون ، تقویت جامعه مدنی و تساوی حقوق همه آحاد ملت دور شده است و مفاهیمی از این دست نزد این افراد کابردی ابزارنگارانه دارد نه غایت گرایانه.
با صدای بلند به بورکرات ها و مجریان مجذوب قدرت بایست گفت تا مکانیسمی شفاف و مبتنی بر انتخاب اصلاح طلبان فعال (فارغ از سن و سال) بوجود نیاید ، این دولت ، دولت مستعجل است و مردم چک سفید امضا و عقد اخوت دائمی با شما نبسته‌اند . اگر کوچکترین خطا و فسادی در شما یا مجموعه اصلاح طلب ببینند از شما عبور خواهند کرد و نیز اصلاح‌طلبان .
شرط لازم برای اینکه مدیران و صاحبان قدرت برآمده از رای ملت احساس بی نیازی نکنند و از بدنه جامعه ایزوله نشوند، این است که نظارت مستمر توسط احزاب و نهاد های مدنی که سازوکار آن کاملاً تعریف شده، شفاف شده، اعلام شده و اهداف آن مشخص شده صورت گیرد .
این نهادها و احزاب به هیچ عنوان نباید به اشخاص فروکاسته شوند چرا که اگر این اتفاقات رخ دهد فاشیسم ، فساد، یکه سالاری و خویشاوند سالاری نتایج بلافصلش خواهد بود .
با توجه به موارد فوق پیشنهاد می‌شود:

– احزاب مدعی اطلاح‌طلبی مانیفست دقیق خود را منتشر کنند و نسبت خود را با وقایع جاری و بعضاً غامض روشن کنند. (وقایعی نظیر جنبش سبز، اعتراضات دی ماه۹۶ و… )
– اعضا و وزن احزاب و اشخاص در جبهه اصلاح‌طلبان کاملا شفاف اعلام شود.
– سازوکار انتخاب اعضای شورای سیاست گزاری در معرض افکار عمومی قرار گیرد و از حالت محفلی خارج شود.
– سیاست انتخاب افراد برای نامزدی انتخابات ادوار مختلف توسط شورای سیاستگزاری دقیقا اعلام عمومی شود. (مردم نامحرم نبودند و نیستند یادمان باشد!)
– از افراد، اشخاص ، نهادها و احزاب ساکن و ساکت که جز صفت اصلاح‌طلبی هیچ کنش سیاسی مشخص ندارند یا در معرض افکار قرار نداده اند استفاده نشود .
– رسیدن به قدرت سیاسی فلسفه وجودی همه احزاب است اما رسیدن به قدرت بدون برنامه و مانیفست مشخص وبا هر ترفندی ولو استحاله غایات اصلاح‌طلبانه چه در حوزه کنش چه در حوزه روش مطلقاً اصلاح‌طلبی محسوب نمی‌شود.

 

در نقد و حاشیه‌های یک نامه با صد امضا

صدرا آقاسی، دبیر سابق انجمن اسلامی دانشگاه تبریز: اخیرا جمعی از کنشگران اصلاح‌طلب در نامه‌ای به سید محمد خاتمی، از او به عنوان شخص محوری اصلاح‌طلبان خواسته‌اند که به ضعف‌های ساختاری جبهه اصلاحات توجه و درصدد رفع آنان برآید.

با اتکا به شناخت نزدیک از قسم قابل توجهی از دوستانی که نامه را امضا کرده‌اند شکی بر احساس مسئولیت مدنی و اعتقاد بر مرام دموکراسی‌خواهی آنان وارد نیست. اکنون سوال این است که اصلاحات در کدام سمت و سو در حرکت است که جمعی مجبورا صدای نقدهای آرام درون گروهی را بلندتر می‌کنند تا با نامه‌ای‌ سرگشاده طنین‌انداز شود‌. چندی قبل نیز جمعی اصلاح‌طلبان سرشناس آذربایجان با محتوای مسایل منطقه‌ای در نامه‌ای به آقای خاتمی، نقدهای خود را مطرح کرده بودند.

شکی نیست که هر جنبش، نهاد و یا شخصی برای پیشبرد بهینه اهداف خود بایست بدون واهمه با اشکالات خود روبرو شده و با انگیزه کافی و وافی در جهت حل آنان برآید. اینک درخواست “اصلاح اصلاحات” نیز دقیقا از همین جنس است. هیچ شکی بر وجود ضعف‌های محتوایی و راهبردی جبهه اصلاحات و اصلاح‌طلبان وجود ندارد. اما آیا اراده‌ای بر اصلاح این عیوب هست؟ اگر اراده وجود دارد، موانع کار کجاست؟

به نظر می‌رسد یکی از موانع اصلی این باشد که به جهت همگن نبودن تصمیم‌گیران و تصمیم‌سازان جبهه اصلاحات چندان مشخص نیست که این مجموعه سیاسی کدام مشی و منش و روش و بالاتر از اینها کدام هدف و مرام را برای فعالیت سیاسی خود در اولویت می‌داند. آیا صرفا دموکراسی ‌خواه است و در عرصه عمومی برای تکوین جامعه مدنی فعالیت می‌کند و یا با مشارکت محدود در ساختار قدرت و همچنین کنش‌گری معطوف به جامعه در پی اصلاح اساسی‌تر حاکمیت و جامعه است؟ و یا این مجموعه حول افرادی تشکیل یافته که روزگاری در مصند امور بودند و صحنه مواج سیاست ایران برای هر فرود آنان، فرازی در نظر دارد؟ اگر بی‌پیرایه‌تر بیان شود، آیا نوع تفکر کنشگران پا به سن گذاشته این جریان که هنوز ردای جناح چپی دهه شصت خود را زمین نگذاشته و قبای اصلاح‌طلبی مدنی امروز را به دوش نیانداخته‌اند، استراتژی اصلی جبهه اصلاحات است و یا نیل به دموکراسی، برابری، آزادی، تقویت جامعه مدنی و مطالبات مشابه؟

گذشته از این بحث که تطویل آن موجب اطناب سخن است، تیتروار به بیان نکاتی که به نظر می‌رسد جبهه اصلاحات بایست تغییراتی در آن حوزه‌ی عملکرد خود ایجاد کند و توجه خود را بیشتر کند، پرداخت می‌شود. اصلاح‌طلبان باید در سه میدان محتوا، ساختار و افراد صاحب رای و قدرت بالایی و میانی به اصلاح خود بپردازند.

در محتوای اصلاحات بایست:

۱. اصلاح ‌طلبان با توجه موانع پیشرو تا حد ممکن از قبضه یا مشارکت حداکثری در ساختار اجرایی کشور اجتناب کنند. با وجود فساد گسترده سازمان‌یافته و دسیسه‌های دول نادیده، امکان اجرای اصلاحات حتی حداقلی نیز مسلوب است. نتیجتا اگر استراتژی اصلاح‌طلبان همان اصلاح اساسی وضعیت به نفع مردم است، با نقض غرض طبیعتا نباید انگیزه‌ای برای تصاحب میزهای مدیریتی بماند. اما اگر برای ادامه سیاست‌ورزی معتقد بر وجوب مشارکت حداقلی در قدرت هستیم، در نهادهای نظارتی و قانونگذاری به نسبت می‌توان عملکرد بهتری داشت.

۲. مطالبات اصلاحات باید مدرن‌تر و مدنی‌تر شود و جای افکار تاریخ گذشته با خواسته‌های مدنی امروز عوض شود. اصلاح‌طلبان باید بدون لکنت زبان از حق آزادی پوشش دفاع کنند، به دنبال احیای آموزش به زبان مادری باشند، دغدغه تبعیض جنسیتی داشته باشند، از حق اعتصاب کارگران مشخصا دفاع کنند و در جهت بسط عدالت برنامه داشته باشند، حقوق بشری و اجتماعی اقلیت‌های مذهبی اعم از بهایی‌ها را به رسمیت بشناسند، در مقابل مرکزگرایی لجام گسیخته ایستادگی کنند و بر حقوق اقوام پافشاری کنند، بحران محیط‌زیست را درک کنند و در قبال فساد گسترده اقتصادی ابتدا از خود و بعد در کل کشور قویا وارد مبارزه شوند.

۳. اصلاح ‌طلبان باید بیشتر نگاهشان را معطوف به امور جامعه بکنند و لااقل نیمی از وقت و هزینه‌ای که برای تصاحب قوای اجرایی صرف می‌کنند به مشارکت در ارتقای جامعه مدنی اختصاص دهند.

در ساختار اصلاحات بایست:

۱. نوع سازکار تصمیم‌گیری اصلاح‌طلبان بایست به سیستمی شفاف و به دور از زد و بند تبدیل شود. برای نیل به این مهم علاوه بر طراحی سازوکاری هوشمند، هماهنگونه که در نامه نیز اشاره شده است باید به جای افراد منفعل در حلقه بالایی تصمیم‌گیری، از شخصیت‌های محکم، امتحان پس‌داده و صادق استفاده کرد تا مجموعه درست راهبری شود. اصلاحات تا کی باید اسیر احزاب تک نفره و اشخاص کنگر خورده و لنگر انداخته شود. همچنین باید متقابلا از انحصارطلبی احزاب قوی‌تر هم مراقبت کرد.

۲. طبق آمار جمعیتی، ۱۰ درصد از مردم ایران در شهر تهران و ۱۵درصد از مردم در ده شهر بزرگ بعد از تهران زندگی می‌کنند. یعنی ۷۵ درصد از مردم در شهرهای متوسط و کوچک و روستاها ساکنند. جبهه اصلاحات از لحاظ ساختاری برای فعالیت در مناطق به جز تهران و شهرهای بزرگ چه کرده و چه اندیشیده است. همچنین برای تضمین مشارکت اقلیت‌های مذهبی و قومی در ساختار مراکز تصمیم‌گیری نیز باید سازوکاری اندیشید.

۳. در ساختار موجود دچار پدرسالاری هستیم. برخی افراد دوره‌دار در غیاب کمیسیون‌های مشورتی، هر آنچه که می‌خواهند می‌برند و می‌دوزند. برای مثال تشکیلات عریض و طویل اصلاح ‌طلبان باید محفلی برای دادن مشورت در بحث کارگران داشته باشد که اعضای آن در این زمینه فعال باشند.

در وضعیت کنشگران بالایی و میانی بایست:

۱. شایسته سالاری را باید تقویت کرد. آنچه تجربتا دیده شده است، وجود افراد ثابت مسن از یک سو و جوانانی که سر در سودای طی یک باره پله‌های ترقی دارند در سوی دیگر، درصد قابل توجهی از کنشگران صاحب نفوذ را در این جبهه تشکیل می‌دهند. این مسئله در شهرستان‌ها بغرنج است. برای دادن مسئولیت یک حزب مهم در استان‌ها کمترین موردی که توجه جلب می‌کند، شایستگی فرد است و به جای آن رابطه و سهم‌خواهی نقش اول را دارد.

۲. اصلاح‌طلبان به جد باید با فساد اقتصادی در منسوبان سببی و نسبی خود مبارزه کنند. منسوبانی که از بد حادثه در جبهه اصلاحات هستند و یا منسوبانی که به جهت ائتلاف سیاسی نوعی از همکاری وجود دارد. همچنین ژن‌های خوب و پدرانشان و نوچه‌مآب‌هایی که در هزاران شرکت دیده و نادیده مدیرعامل و هیئت‌مدیره هستند نیز آفت بسیار بزرگی است.

القصه مخلص کلام اینکه باید مبحث “اصلاح اصلاحات” به عنوان یک پروژه مداوم مدنظر قرار بگیرد. نقش شخص خاتمی در پیشبرد این پروژه بسیار حائز اهمیت است. امید است احزاب اصلی و مجموعه‌های جوان و صادق اصلاح‌طلب و محافل دانشگاهی در پیشبرد این امر مبارک جهد کنند و ثمرات تغییرات در اردوی اصلاح‌طلبان را نه صرفا در انتخابات بلکه در ارتقای سطح جامعه از هر نظر و نیل به خواسته‌های مدنی دیده شود.

  • لینک کوتاه:

مطالب اخیر

ارسال نظر

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. فیلدهای ضروری با ستاره (*) مشخص شده‌اند.

Cancel reply