در دیگر رسانه‌ها
به بهانه یاد جهان پهلوان

احمد زیدآبادی – در بارۀ غلامرضا تختی بسیار گفته و نوشته شده است و من قادر به افزودن کلامی بر آن همه نیستم. با این حال به نظرم آمد تا سالگرد وفاتش را دستمایۀ نقل ماجرایی در بارۀ فرزند او – بابک – قرار دهم که در بزرگواری و جوانمردی پا جای پدر نهاده است.
اوایل پاییز سال ۱۳۸۲ پس از آنکه از زندان آزاد شدم؛ برای ادامۀ کارم به روزنامۀ همشهری مراجعه کردم. در نبود من، شهرداری تهران و به تبع آن مدیریت روزنامۀ همشهری به کلی دستخوش تغییر شده بود. از این رو همین که پا به آنجا گذاشتم پی بردم که مدیریت جدید روزنامه با ادامۀ کارم در آنجا موافق نیست و قصد اخراجم را دارد.
مذاکرات و بگو مگوهای مختصری بین مان پیش آمد که منجر به نشر یادداشتی اعتراضی از طرف من در رسانه ها و شکایت به دادگاه قانون کار شد. به هر حال، به علت تنگای مالی ناشی از بیکاری، سرانجام مجبور به پذیرش رأی دادگاه شدم و موضوع خاتمه یافت.
با این همه، انتظار داشتم که برخی دوستان صمیمی ام در روزنامۀ همشهری و یا همفکرانی در خارج از روزنامه، به نحوی همدلی خود را در این باره از من دریغ ندارند. نمی خواهم بگویم که این همدلی کاملاً دریغ شد؛ اما در سطح انتظارم نبود. حالا که از خدا پنهان نمانده است از شما چه پنهان که نوعی احساس تنهایی و انزوا و دلشکستگی پیدا کردم اما مطلقاً به روی خود نیاوردم.
در این میان تنها بابک تختی بود که وقتی روزنامه نگاران همشهری برای مصاحبه ای به سراغ اش رفتند؛ قاطعانه به آنها پاسخ “نه” داد و علتش را هم نوع برخورد مدیران همشهری با من اعلام کرد. نشر این خبر در آن زمان، به من واقعاً دلگرمی و امید داد به طوری که در دلم او را دعا کردم و به روان پدر بزرگوارش که چنین یادگار جوانمردی از خود به جا گذاشته است؛ درود فرستادم.
در سالگرد وفات تختی، از خداوند شادی روح او همسرش خانم توکلی را طلب می کنم و برای بابک و خانواده اش آرزوی سلامتی و توفیق و طول عمر دارم.

منبع: کانال تلگرامی احمد زیدآبادی

  • لینک کوتاه:

مطالب اخیر

ارسال نظر

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. فیلدهای ضروری با ستاره (*) مشخص شده‌اند.

Cancel reply