نیم قرن پس از مرگ «غلامرضا تختی»
واکاوی وجه تسمیه «جهان پهلوان» *

تو اندر سینه‌های گرم خواهی زیست**

نخستینه
«تاریخ با همه عظمتش، مثل کوهی از سنگ در برابر قلم هنرمند ایستاده است. در بطن این کوه سنگی، شاید مجسمه بودا بلخ خفته باشد و شاید مجسمه ونوس را بتوان از آن بیرون کشید
از آینه تاریخ نمی‌شود چشم‌ پوشید، زیرا خمیرمایه آینه نیز همان سنگ است. شیشه، سنگ صافی و معذب است. آینه تبلور صفای سنگ است و آینه تاریخ از همان کوه سنگی تاریخ ساخته شده و …
در برابر کوه سنگی تاریخ هم باید با احتیاط قلم به دست گرفت. ترس از آن است که از سنگی بدین عظمت _ که شاید بتوان از آن مجسمه فردوسی بیرون کشید _ مبادا از آن قلم مورخ، پیکرۀ سلطان‌محمودی در آورد !»
(با اندکی تلخیص، آسیای هفت سنگ، محمدابراهیم باستانی‌پاریزی)

روشن است این میزان از محبوبیت و فرهمندی (Charisma) نمی‌تواند تنها در سایه مدال‌های رنگارنگ تختی باشد. “جهان پهلوان تختی” دارای فرۀ پهلوانی رستم‌گونه است. فرّ یا فَرّه، موهبت یا فروغی ایزدی است که شخص با انجام خویشکاری‌های خود و رسیدن به درجه‌ای از کمال به دست می‌آورد. عضو هر طبقۀاجتماعی می‌تواند فرّ مربوط به خود را بدارد. در اساطیر ایران ترکیب‌های فرّۀایزدی، فرّۀشاهی، فرّۀایرانی، فرّۀکیانی، فرّۀموبدی و فرّۀپهلوانی بیشتر از بقیه به کار رفته‌اند. فر تنها متعلق به “ایرانیان پاک” است و با بدی کردن و غرور و امثال آن هم از دست تواند رفت. در اساطیر ایران مواردی هست که به سبب غرور یا خطاهای بزرگِ شاه فره از وی گسسته و مشروعیت از دست رفته‌است. دو مثال نوذر و جمشید قابل ذکرند.
مخالفان تو بی‌فره‌اند و بی‌فرهنگ
معادیان تو نافرخند و نافرزان
(بهرامی سرخسی)

اصطلاح جهان پهلوان از کجا آمد؟ پاسخ را بهتر است از زبان و به قلم دکتر صدرالدّین الهی، روزنامه‌نگار برجسته و خبرنگار دیروز مجله کیهان ورزشی بشنویم: «سیاوش کسرائی از روزگار جوانی رفیق صمیمی و پرجوش و خروش ما بود. یکروز آمد به دفتر کیهان ورزشی که فلانی من و سایه می خواهیم فردا شب بیائیم تا در تالار پارک شهر که تقریبا استادیوم سر پوشیده آنروز بود بنشینیم و کشتی تختی را تماشا کنیم. من می دانستم سیاوش اهل کشتی و ورزش نیست، اما این را هم میدانستم که سایه به کشتی پهلوانی و سنت های آن علاقمند است. یادم نیست که اصلا چه مسابقه ای در جریان بود، اما خوب بخاطر دارم که بخاطر ریش هنوز سفید نشده من، مسئولان کشتی پذیرفتند که سه تا جای خوب در سالن برایمان بگذارند. سر ساعت رفتیم و وقتی تختی روی تشک ظاهر شد غوغائی برخاست. مردم چنان برای پهلوان دست می زدند که پنداری فرشته ای از آسمان فرود آمده است. تختی کشتی گرفت. سایه با سکوت و حوصله تماشا می کرد،اما سیاوش با مردم هم‌صدا بود و بالا و پائین می پرید. دو روز بعد سیاوش شعر تازه اش را برایم خواند. در همان مصرع اول کلمه “جهان پهلوان” را بکار برده و این لقب روی تختی ماند.
جهان پهلوانا صفای تو باد
دل دردمندان سرای تو باد
به تو آفرین کسان پایدار
دعای عزیزان ترا یادگار
نبودی تو و هیچ امیدی نبود
شبان سیه را سپیدی نبود
ز تو دل فروغ جوانی گرفت
سرودم ره پهلوانی گرفت
امیرهوشنگ ابتهاج (سایه) در کتاب پیر پرنیان اندیش می‌گوید: کسرایی اول مرا مسخره می‌کرد می‌روم کشتی تماشا می‌کنم. بعد او را با کشتی و تختی آشنا کردم و بعد هم که شعر جهان‌پهلوان را ساخت. (ص ۴۰۸)
باری، تمامی آرزوهای یک ملت را می‌توان در قصیده سیاوش کسرایی یافت، شعری که در بهمن ماه ۱۳۴۰ سرود و طرفه آن‌که در سال ۱۳۴۱ در دفتر شعری به نام «خون سیاوش» چاپ شد. و به راستی که “دل شیر خون شد.”

انجامه:
گزافه نیست بنویسم «تختی سیاوشِ جبهه ملی – نه به مفهوم سازمان تشکیلاتی – بود که درفش کاویانی (درفش ظلم‌ستیزی و جوانمردی) از خونش هنوز رنگین است و راز مرگش در چاه بیژن سر به مُهر شده؛ چاهی به توران زمین که افراسیاب – بیژن را در آن زندانی کرد و سنگی گران بر سر آن نهاد و رستم آن سنگ یک تنه برگرفت و به دور افکند و بیژن را از بند رهائی داد:
شبی چون چاه بیژن تنگ و تاریک
چو بیژن در میان چاه او من
(منوچهری)

*این نوشتار، برشی است از کتاب چاپ نشده «بی‌بزک و دوزک» که اول بار در سامانه خبری جامعه نو منتشر می‌شود.
**عنوان مقاله برگرفته از شعری سروده “م. آزرم” است.

  • لینک کوتاه:

مطالب اخیر

ارسال نظر

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. فیلدهای ضروری با ستاره (*) مشخص شده‌اند.

Cancel reply

1 Comment

  • محمود
    ۱۷ دی ۱۳۹۶, ۱۷:۲۷

    سلام و وقت به‌خیر
    عنوانِ نوشته باید «تو اندر سینه‌های گرم خواهی زیست» باشد. («سینه‌های گرم»، و نه «سینه‌ها گرم»)

    ممنون

    REPLY